دلایل و شواهد زوال رژیم صهیونیستی:
مسئله رژیم صهیونیستی «بُحران موجودیت» است

رهبر انقلاب اسلامی در دیدار با دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین با اشاره به شکستهای رژیم صهیونیستی به موضوع روند زوال این رژیم اشاره کردند و فرمودند «تا زمانی که مقاومت وجود داشته باشد، روند افول و زوال رژیم صهیونیستی ادامه خواهد داشت.» ۱۳۹۷/۱۰/۱۰
ایشان همچنین در سخنرانیهای متعددی در سالیان اخیر، به روند زوال این رژیم نامشروع اشاره کرده و شکست صهیونیستها در مصاف با نیروهای مقاومت، از جنگ ۳۳ روزه تا شکست ۲ روزه در نوار غزه را از مؤیدات ضعفِ روزافزون آنها دانستهاند.
بر همین اساس پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR در دومین مطلب در پروندهی «زوال رژیم صهیونیستی» در گفتگو با آقای مجید صفاتاج، کارشناس ارشد مسائل غرب آسیا و فلسطین و نویسندهی دانشنامهی هشت جلدی فلسطین به تحلیل بُحرانها و معضلات داخلی و منطقهای رژیم صهیونیستی پرداخته است.
شکافهای اجتماعی، نابسامانیهای اقتصادی و ضعف امنیتی و نظامی رژیم صهیونیستی از جمله موضوعاتی هستند که در این گفتگو مورد بررسی قرار گرفتهاند.
آقای صفاتاج، وضعیت کنونی رژیم صهیونیستی از حیث شکافها و گسلهای قومی و مذهبی و مسائل اجتماعی به چه شکلی است و این رژیم با چه مسائلی در این زمینه روبهرو است؟
عمدهترین شکافی که به نظر میرسد، شکاف بین مذهبیها و سکولارها در داخل جامعهی اسرائیل است. میدانید که اسرائیل برای اینکه مشروعیت خودش را توجیه کند، مجبور است به متون توراتی و تلمودی استناد نماید. در رژیم صهیونیستی یک خاخام وقتی درصدد توجیه مشروعیت اسرائیل برآید، به متون توراتی و تلمودی اشاره میکند و جالب توجه است که یک لائیک هم مجبور به استناد به همین متون است اما نه به نام متون مذهبی، بلکه به نام متون تاریخی و میراث تاریخی یهودیان. از این جهت اصل متون توراتی در شکلگیری رژیم صهیونیستی دخیل بوده اما اینکه فلسفهی وجودی این دولت چیست، محل بحث بین یهودیان بوده است. اکثر رهبران رژیم صهیونیستی چه از حزب لیکود و چه از حزب کارگر، از گروه یهودیان لائیک هستند که بسیاریشان نهتنها غیر دینی بلکه ضد دین هستند و بهشدت مسائل دینی را تحقیر میکنند.
“هرتسل” بنیانگذار جنبش صهیونیسم، مسائل دینی را مسخره میکرد. “بنگوریون” هم همیشه افتخارش این بود که بگوید مذهب چیز منفوری است. لائیکها منظورشان از ایجاد سرزمین یهودی حفظ ملت یهود یا نژاد یهود در مقابل سایر ملیتها است. اینها صهیونیست سیاسی محسوب میشوند.
البته برخی از یهودیان نیز طرفدار ادغام بوده و میگفتند از هر جهت تابع کشور محل اقامتمان هستیم؛ مذهبمان یهودی و مثل سایر اقلیتهای مذهبی باید فعالیت کنیم اما برخی دیگر بهشدت مخالف ادغام بوده و میگفتند ما ملت واحد و جداگانهای هستیم که نباید تن به ادغام دهیم و احکام شریعت هم بهگونهای است که این عدم ادغام را تشویق میکند.
بههرحال این عده معتقد بودند که چون یهودیان نمیتوانند ادغام شوند و درعینحال در همهی جوامع تحت ستم هستند باید موجودیت خاص خودشان را داشته باشند. صهیونیستهای اولیه دنبال آرژانتین بودند تا آنجا را به یک کشور یهودی تبدیل کنند اما این تصمیم پا نگرفت. مدتی کنیا و سپس اوگاندا را مطرح کردند که هیچ کدام میسّر نشد. سرانجام یکسری مسائل پیچیده از منافع خاص امپراتوری بریتانیا تا تقدّس سرزمین فلسطین از نظر یهودیان و همینطور اضمحلال امپراتوری عثمانی دست به دست هم داد تا صهیونیستها فلسطین را انتخاب کنند. لذا صهیونیستهای اولیه در پی سرزمینی برای یهودیان بودند که بتواند آنها را در مقابل ملیتهای دیگر حفظ کند و از آزار و اذیت آنان در امان باشند. اما مذهبیها میگویند نه! ما این کشور را به این دلیل تشکیل دادیم که احکام تورات را بر ملت یهود حاکم کنیم؛ یعنی تفسیری بنیادگرایانه از دولت ارائه میکنند و میگویند وظیفهی دولت، اجرای احکام مذهبی است. البته مذهبیها هم یک طیف هستند.
ادامه »